سه سال پس از روی کار آمدن دولت نهم اصلاح طلبانی که خود را برای انتخابات آتی ریاست جمهوری آماده می کنند با یک پرسش مواجه هستند که چه کسی می تواند قطار اصلاحات را در یک مسیر مشخص قرار دهد.

این پرسش مدتهاست که ذهن بسیاری از فعالان سیاسی را به خود معطوف کرده است.
اگرچه گزینه های اصلاح طلب برای حضور در این عرصه فراوانند اما بدون شک مطمئن ترین آنها کسی نیست جز سید محمد خاتمی.
باید پذیرفت چنانچه اصلاحات بخواهد در انتخابات آتی به پیروزی دست یابد متاسفانه و در عین حال خوشبختانه گزینه ای جز خاتمی ندارد.
اما چرا تاسف؟
جنبش اصلاحات به عنوان یک جنبش اصیل و پویا از دردهایی رنج می برد که تا آنها درمان نشوند نمی توان به چیزی امیدوار بود.
پیروزی های مقطعی که نتیجه آن قابل حفظ شدن نیست نمی تواند اصلاحات را در رسیدن به اهداف خود یاری دهد.
باید پذیرفت که انتخابات در ایران بیش از آنکه وابسته به احزاب باشد وابسته به اشخاص است.
این اشخاص هستند که با بهره گیری از توان فردی می توانند با حضور خود در عرصه رقابت احزاب را با خود همراه سازند.
این ضعف البته چندان هم دامن اصلاح طلبان را نگرفته است که اگر چنین بود علی لاریجانی در سال 84 با حمایت جبهه پیروان امام و رهبری الان رئیس جمهور ایران بود.
در کشوری که حزب گریزی و حزب ستیزی ارزش شده است احزاب تنها می توانند نقش سازماندهی و پشتیبانی یک نامزد را ایفا کنند اما نمی توانند خود هم نامزد اختصاصی داشته باشند هم برای او برنامه ریزی کنند.احزاب در ارائه برنامه و تسهیل روند رقابت نقش عمده و به سزایی دارند اما تا در پس چهره ای محبوب پناه نگیرند نمی توانند پیروز میدان باشند.
از همین رو است که جریان اصلاحات پس از یک دوره باید دوباره به خاتمی روی آورد،اگرچه صرف روی آوردن به او یک ضعف نیست اما باید دانست که چهره ها توان اندکی دارند.اما باید به فکر چاره بود.نهادهای اصلاح طلب باید به این بیندیشند که شکست سال 84 به این دلیل بود که نه یک نفر مثل خاتمی داشتیم و نه یک مجموعه سازمان یافته قدرتمند.حل این مشکل باید اولین دستور کار اصلاح طلبان پس از انتخابات سال 88 باشد.
اما چه می توان کرد که جنبش اصلاحات اکنون یک ناجی بیش ندارد و او خاتمی است.
اما چرا خوشبختی؟
قطار اصلاحات اکنون در وضعیتی قرار گرفته است که نه مدعیانی که کوس جدایی می زنند توان نجات آن را دارند و نه کسانی که هنوز برادری خود را به اثبات نرسانیده و دنبال ارث و میراث هستند.
در شرایط موجود و با همه ضعف ها و اشکالات ،کسی جز خاتمی نمی تواند اجماع را به اصلاح طلبان ارزانی دهد.او تنها شخصیتی است که در صورت حضور راه را برای ایجاد شکاف در میان اصلاح طلبان خواهد بست و از بروز معضل "چند کاندیدایی" جلوگیری خواهد کرد.نامزدی خاتمی می تواند راه را برای تصمیمات پدر سالارانه که منجر به شکست جنبش می شود ببندد و جلوی سهم خواهی ها و ارائه مدل ها و تحلیل های سیاسی بی منطق ومبنا را بگیرد.
باید پذیرفت در شرایط موجود کسی جز خاتمی توان بسیج افکار عمومی ندارد.چهره های نو و بکر جریان اصلاحات با همه احترامی که دارا می باشند به دلیل نداشتن سازمان سیاسی و برخورداری از رسانه نمی توانند به درستی به جامعه معرفی شوند.اما خاتمی در این مورد یک استثنا است.او نیازی به معرفی برای جامعه ندارد .مردم با نام و چهره او آشنایی دارند و در باب توانمندی و اقتدار دولتش همین بس که در محافل خانوادگی و گعده های دوستانه بر این نکته تاکید می شود که با نفت 10 دلاری این همه مشکل نداشتیم که با نفت 110 دلاری داریم!
از این جهت می توان گفت که زمینه برای خاتمی آماده است. محافل خانوادگی به ستادهای خودجوش او مبدل شده اند.همه به مقایسه دوران او وضعیت فعلی می پردازند و اگرچه از برخی ضعف ها نیز گله دارند اما در مجموع او را برای جامعه مفید تر می دانند.
این موضوع یک شاخص مثبت است که هیچ کدام از نامزدهای بالقوه اصلاحات از آن بهره ای ندارند.
خاتمی 76 و خاتمی 88
خاتمی 88 اما تفاوت عمده ای با خاتمی 76 دارد.خاتمی در سال 76 چندان چهره ی مطرحی نبود اما اکنون نه تنها یک چهره ملی که در سطح جهان نیزاز او به نیکی یاد می شود.
او در سال 76 سابقه اداره دولت نداشت اما در سال 88 سابقه 8 سال اداره دولت در بدترین شرایط را دارد.با این تفاوت که پس از دوران ریاست جمهوری نیز ارتباط خود را با مردم و دنیا قطع نکرد.اگر در سفر به استانها از لزوم "نظارت مردم بر قدرت برای جلوگیری از فساد" گفت در مجامع بین المللی از ایران دفاع کرد و مشکل جهان را افراط گرایی دانست.
او پس از دوران ریاست جمهوری دو موسسه غیر دولتی ایجاد کرد که دو هدف را پیگیری کند.یکی موسسه "باران" برای جمع آوری ومستند سازی تجربیات دوران اصلاحات و دیگری موسسه بین المللی گفتگوی تمدنها برای پیگیری ایده ی بین المللی خود.
خاتمی کی می آید
اما به نظر می رسد برخی بی مهری ها خاتمی را دلگیر و غصه دار کرده است.او در کرمان هشدار داد که نگران رد صلاحیت های گسترده است.دیری نپائید که مشخص شد چرا او نگران است.حذف گسترده یاران خاتمی در انتخابات مجلس و شمارش آرای پر حرف و حدیث در تهران او را دلخور و یا شاید دلسرد کرده است.
اما این رسم روزگار است و شاید تاریخ دوباره تکرار شود.مگر نه آنکه رد صلاحیت از زمان درگذشت امام راحل(ره)همزاد انتخابات شده است.مگر نه آنکه در انتخابات مجالس چهارم وپنجم و هفتم نیز اصلاح طلبان رد صلاحیت شدند و مگر نه آنکه خاتمی زمانی رئیس جمهور شد که در انتخابات مجلس پنجم محافظه کاران عنان قدرت در دست داشتند.اینها همه جزیی از تاریخ ماست. اکنون نباید آنچه در انتخابات بر اصلاح طلبان رفت خاتمی را به انفعال بکشاند.
براین عقیده ام که خاتمی زمانی به عرصه پر تلاطم انتخابات قدم می گذارد که جنبش ملی "خاتمی خواهی" در ایران شکل بگیرد.همانگونه که ذکر شد این روزها می توان علامت هایی را از آغاز شکل گیری این جنبش در جامعه ملاحظه کرد.اما این همه کافی نیست.همه باید از او بخواهند.هنرمند،روزنامه نگار،بازاری،دانشجو،معلم،کارگر،سینماگر،تئاتریست و همه آنان که فضای موجود آنها را آزار می دهد.همه آنها که دلشان برای ایران می تپد.همه آنهایی که به فردایی بهتر می اندیشند.همه باید از خاتمی بخواهند.باید حجت را برای خاتمی تمام کرد و او را به صحنه آورد.آنگاه آستین همت بالا زد.هر کدام از ما باید یک ستاد انتخاباتی باشیم و او را تنها نگذاریم...
دلخوری خاتمی نباید باعث یاس او شود.چرا که از او یاد گرفته ایم که "در عاشقی گریز نباشد زساز و سوز /استاده ام چو شمع مترسان ز آتشم"
چاب شده در هفته نامه عصر ظهور