Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1387
یادداشت

 نگاهی به اساسنامه جدید خانه مطبوعات

 

چماق و هویج

 

گویا دولت "تابع خواه"نهم تنها به همسان سازی وزرای خو اکتفا نمی کند و قصد دارد در همه حوزه ها،همه آن بیندیشند و عمل کنند که دولت خواهان آن است.

شاید داستان رفت و آمدهای کابینه این روزها بیشتر به گوش برسد و برکناری پورمحمدی و دانش جعفری خبر داغ محافل و رسانه ها باشد. اما همه اینها دلیل نمی شود تا از اخبار ریز و درشت دیگری که در این طرف و آن طرف می گذرد بی توجه بود.

شاید بتوان تغییر وزرا را به توجیهاتی که این روزها می شنویم بپذیریم،می توانیم تغییر کابینه را برای هماهنگ سازی بیشتر بپنداریم و یا اینکه به سادگی بپذیریم که انفجار های شیراز ناشی از سهل انگاری بوده است و یا تلاش برای آزادی امام جمعه فهرج ادامه دارد و یا اینکه به ضرب و زور بمب های تبلیغاتی باورمان شود که استاندار کرمان می خواهد یقه گردن کلفت را بگیرد و یا اینکه سردار "ز"در زندان زنده است و خودکشی نکرده است و یا اینکه مراسم ازدواج پسر رئیس جمهور با دختر معاون وی در فضایی صمیمی برگزار شده است. همه این خبرها هم قابل باور هستند و همه به نوعی قابل پذیرش، اگرچه سخت.در این خبرها به نوعی اقناع مخاطب به چشم می خورد. اما برخی خبر ها هستند که نه قابل پذیرش هستند و شاید گوینده آن هم نتواند  برای آن فلسفه ای فراهم آورد و توجیهی سرهم کند.

یکی از این خبر ها این بود(در خبرها آمده بود):مدیرکل مطبوعات داخلی اعلام کرد:خانه های مطبوعات چنانچه بخواهند از کمک های دولتی بهره مند شوند بایستی اساسنامه تدوین شده در وزارت ارشاد را بپذیرند.وی البته اضافه کرده است:البته خانه های مطبوعات می توانند این اساسنامه را نپذیرند که در این صورت کمک ها دولتی به این نهاد قطع می شود.(خبرگزاری ها-نقل به مضمون)این موضوع البته در سخنان مدیرکل فرهنگ وارشاد استان کرمان که در دیدار با اعضای شورای مرکزی خانه نیز آمده است : وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی رویکرد مثبتی نسبت به خانه های مطبوعات استانها دارد و با تدوین اساسنامه جدید که تفاوت چندانی هم با اساسنامه های فعلی ندارد کمکهای بیشتری در اختیار این نهاد صنفی قرار خواهد داد.(منبع:خبرگزاری ایسنا منطقه کویر)

تامل و توجه ویژه به متن اظهارات این دو مقام در وزارت ارشاد نشان از آن دارد که دولت به همین خانه های مطبوعاتی که تنها نهاد صنفی روزنامه نگاران در استانها به شمار می روند نیز چشم دوخته است.

گرو کشی وزارت ارشاد برای همه کسانی که در این عرصه فعالیت می کنند محل ابهام است.چرا دولت قصد دارد آن اساسنامه ای در خانه های مطبوعات مورد استفاده باشد که خود تدوین کرده است.به راستی مفهوم استقلال در کجای این داستان قابل دست رسی است. این کمترین حق اعضای یک تشکل است که اساسنامه آن را خود تهیه کنند.در یک مشابه سازی عامیانه اگر "اساسنامه" یک "نهاد صنفی" را معادل "قانون اساسی"یک کشور بدانیم بهتر می توانیم به اهمیت این مضوع پی ببریم. به آن می ماند که سازمان ملل به کشوری بگوید چنانچه بخواهی تورا به رسمیت بشناسیم باید این قانون اساسی که ما به تو می دهیم اجرا کنی؟!

آیا چنین کشوری پیدا می شود که مهمترین کانون استقلال خود را تقدیم نهادی کند که مثلا اهداف دیگری دارد.

موضوع  قابل تامل دیگر که در قالب پرسش موضوعیت پیدا می کند این است که اگر به گفته مدیر کل ارشاد این اساسنامه " تفاوت چندانی هم با اساسنامه های فعلی ندارد"چرا اصراری وجود دارد که بایستی اساسنامه وزارت ارشاد ملاک عمل قرار بگیرد.به راستی چه بندی در اساسنامه جدید - که نگارنده از محتوای آن آگاه نیست – وجود دارد که دولت عزم خود را برای اجرای آن جزم کرده است وبا کدامین هدف پنهان این حرکت صورت می گیرد؟

داستان نهادهای مدنی در جامعه امروز ایران داستان غم انگیزی شده است.نهادهای صنفی که براساس فلسفه وجودی می بایستی مستقل از دولت باشند آنقدر تحت فشارهای ارضی و سمائی قرار دارند که بهتر است به نهادهایی در درون دولت تبدیل شوند تا ارزش "غیر دولتی"بودن به تاراج نرود.

خانه های مطبوعات که نقش ویژه آنها در تعامل با اهالی مطبوعات از شاخصه های آن به شمار می رود و کارکرد آن ایجاد تعامل دو سویه با دولت و مطبوعات است با همه تنگناها و گرفتاری ها و دغدغه ها بازهم توان تاثیر گذاری بر مناسبات صنفی را داراست.اما آنچه هنوز مبهم است و نیازمند پرسش و پاسخ اتخاذ سیاست تطمیع و تهدید از سوی وزارت ارشاد است که بحث گسترده تری را می طلبد.

خانه مطبوعات به درستی این روزها با مشکل کمبود منابع مالی مواجه است اما این موضوع اصلا نمی تواند دلیلی برای آن شود که این نهاد نان خود را از زیر بالش وزارت ارشاد بردارد.

اهمیت و موثر بودن این نهاد نوپا به غیر دولتی بودن است و الا اگر ارشاد توان و اراده برای اعطای کمک به اهالی مطبوعات داشت می شد آن را در موارد دیگری مشاهده کرد.

باید به این موضوع اهمیت داد که شکل گیری نهادهای پویا و مانا در عرصه اجتماعی و فرهنگی دوری و حفظ استقلال از دولت است. چه آن دولت دولت خاتمی باشد با شعار جامعه مدنی و چه دولت محمود احمدی نژاد با شعار ریشه کنی فقر.

پی نوشت:

1-این یادداشت 2 هفته توی صف بام کویر بود تا چاپ شد.از دوستان بام سپاسگذارم.

2-سطوری که برجسته شده اند در این هفته نامه به چاپ نرسیده است.

چهارشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1387
یادداشت
 
تحلیلی بر وضعیت اصلاح طلبان و انتخابات آینده ریاست جمهوری
 
جنبش ملی خاتمی خواهی

 سه سال پس از روی کار آمدن دولت نهم اصلاح طلبانی که خود را برای انتخابات آتی ریاست جمهوری آماده می کنند با یک پرسش مواجه هستند که چه کسی می تواند قطار اصلاحات را در یک مسیر مشخص قرار دهد.

خاتمی در سفر به کرمان/تالار تلاش

این پرسش مدتهاست که ذهن بسیاری از فعالان سیاسی را به خود معطوف کرده است.
اگرچه گزینه های اصلاح طلب برای حضور در این عرصه فراوانند اما بدون شک مطمئن ترین آنها کسی نیست جز سید محمد خاتمی.

باید پذیرفت چنانچه اصلاحات بخواهد در انتخابات آتی به پیروزی دست یابد متاسفانه و در عین حال خوشبختانه گزینه ای جز خاتمی ندارد.

اما چرا تاسف؟

جنبش اصلاحات به عنوان یک جنبش اصیل و پویا از دردهایی رنج می برد که تا آنها درمان نشوند نمی توان به چیزی امیدوار بود.
پیروزی های مقطعی که نتیجه آن قابل حفظ شدن نیست نمی تواند اصلاحات را در رسیدن به اهداف خود یاری دهد.

باید پذیرفت که انتخابات در ایران بیش از آنکه وابسته به احزاب باشد وابسته به اشخاص است.
این اشخاص هستند که با بهره گیری از توان فردی می توانند با حضور خود در عرصه رقابت احزاب را با خود همراه سازند.

این ضعف البته چندان هم دامن اصلاح طلبان را نگرفته است که اگر چنین بود علی لاریجانی در سال 84 با حمایت جبهه پیروان امام و رهبری الان رئیس جمهور ایران بود.

در کشوری که حزب گریزی و حزب ستیزی ارزش شده است احزاب تنها می توانند نقش سازماندهی و پشتیبانی یک نامزد را ایفا کنند اما نمی توانند خود هم نامزد اختصاصی داشته باشند هم برای او برنامه ریزی کنند.احزاب در ارائه برنامه و تسهیل روند رقابت نقش عمده و به سزایی دارند اما تا در پس چهره ای محبوب پناه نگیرند نمی توانند پیروز میدان باشند.

از همین رو است که جریان اصلاحات پس از یک دوره باید دوباره به خاتمی روی آورد،اگرچه صرف روی آوردن به او یک ضعف نیست اما باید دانست که چهره ها توان اندکی دارند.اما باید به فکر چاره بود.نهادهای اصلاح طلب باید به این بیندیشند که شکست سال 84 به این دلیل بود که نه یک نفر مثل خاتمی داشتیم و نه یک مجموعه سازمان یافته قدرتمند.حل این مشکل باید اولین دستور کار اصلاح طلبان پس از انتخابات سال 88 باشد.

اما چه می توان کرد که جنبش اصلاحات اکنون یک ناجی بیش ندارد و او خاتمی است.

اما چرا خوشبختی؟

قطار اصلاحات اکنون در وضعیتی قرار گرفته است که نه مدعیانی که کوس جدایی می زنند توان نجات آن را دارند و نه کسانی که هنوز برادری خود را به اثبات نرسانیده و دنبال ارث و میراث هستند.
در شرایط موجود و با همه ضعف ها و اشکالات ،کسی جز خاتمی نمی تواند اجماع را به اصلاح طلبان ارزانی دهد.او تنها شخصیتی است که در صورت حضور راه را برای ایجاد شکاف در میان اصلاح طلبان خواهد بست و از بروز معضل "چند کاندیدایی" جلوگیری خواهد کرد.نامزدی خاتمی می تواند راه را برای تصمیمات پدر سالارانه که منجر به شکست جنبش می شود ببندد و جلوی سهم خواهی ها و ارائه مدل ها و تحلیل های سیاسی بی منطق ومبنا را بگیرد.

باید پذیرفت در شرایط موجود کسی جز خاتمی توان بسیج افکار عمومی ندارد.چهره های نو و بکر جریان اصلاحات با همه احترامی که دارا می باشند به دلیل نداشتن سازمان سیاسی و برخورداری از رسانه نمی توانند به درستی به جامعه معرفی شوند.اما خاتمی در این مورد یک استثنا است.او نیازی به معرفی برای جامعه ندارد .مردم با نام و چهره او آشنایی دارند و در باب توانمندی و اقتدار دولتش همین بس که در محافل خانوادگی و گعده های دوستانه بر این نکته تاکید می شود که با نفت 10 دلاری این همه مشکل نداشتیم که با نفت 110 دلاری داریم!

از این جهت می توان گفت که زمینه برای خاتمی آماده است. محافل خانوادگی به ستادهای خودجوش او مبدل شده اند.همه به مقایسه دوران او وضعیت فعلی می پردازند و اگرچه از برخی ضعف ها نیز گله دارند اما در مجموع او را برای جامعه مفید تر می دانند.

این موضوع یک شاخص مثبت است که هیچ کدام از نامزدهای بالقوه اصلاحات از آن بهره ای ندارند.

خاتمی 76 و خاتمی 88


خاتمی 88 اما تفاوت عمده ای با خاتمی 76 دارد.خاتمی در سال 76 چندان چهره ی مطرحی نبود اما اکنون نه تنها یک چهره ملی که در سطح جهان نیزاز او به نیکی یاد می شود.

او در سال 76 سابقه اداره دولت نداشت اما در سال 88 سابقه 8 سال اداره دولت در بدترین شرایط را دارد.با این تفاوت که پس از دوران ریاست جمهوری نیز ارتباط خود را با مردم و دنیا قطع نکرد.اگر در سفر به استانها از لزوم "نظارت مردم بر قدرت برای جلوگیری از فساد" گفت در مجامع بین المللی از ایران دفاع کرد و مشکل جهان را افراط گرایی دانست.

او پس از دوران ریاست جمهوری دو موسسه غیر دولتی ایجاد کرد که دو هدف را پیگیری کند.یکی موسسه "باران" برای جمع آوری ومستند سازی تجربیات دوران اصلاحات و دیگری موسسه بین المللی گفتگوی تمدنها برای پیگیری ایده ی بین المللی خود.

خاتمی کی می آید

اما به نظر می رسد برخی بی مهری ها خاتمی را دلگیر و غصه دار کرده است.او در کرمان هشدار داد که نگران رد صلاحیت های گسترده است.دیری نپائید که مشخص شد چرا او نگران است.حذف گسترده یاران خاتمی در انتخابات مجلس و شمارش آرای پر حرف و حدیث در تهران او را دلخور و یا شاید دلسرد کرده است.

اما این رسم روزگار است و شاید تاریخ دوباره تکرار شود.مگر نه آنکه رد صلاحیت از زمان درگذشت امام راحل(ره)همزاد انتخابات شده است.مگر نه آنکه در انتخابات مجالس چهارم وپنجم و هفتم نیز اصلاح طلبان رد صلاحیت شدند و مگر نه آنکه خاتمی زمانی رئیس جمهور شد که در انتخابات مجلس پنجم محافظه کاران عنان قدرت در دست داشتند.اینها همه جزیی از تاریخ ماست. اکنون نباید آنچه در انتخابات بر اصلاح طلبان رفت خاتمی را به انفعال بکشاند.

براین عقیده ام که خاتمی زمانی به عرصه پر تلاطم انتخابات قدم می گذارد که جنبش ملی "خاتمی خواهی" در ایران شکل بگیرد.همانگونه که ذکر شد این روزها می توان علامت هایی را از آغاز شکل گیری این جنبش در جامعه ملاحظه کرد.اما این همه کافی نیست.همه باید از او بخواهند.هنرمند،روزنامه نگار،بازاری،دانشجو،معلم،کارگر،سینماگر،تئاتریست و همه آنان که فضای موجود آنها را آزار می دهد.همه آنها که دلشان برای ایران می تپد.همه آنهایی که به فردایی بهتر می اندیشند.همه باید از خاتمی بخواهند.باید حجت را برای خاتمی تمام کرد و او را به صحنه آورد.آنگاه آستین همت بالا زد.هر کدام از ما باید یک ستاد انتخاباتی باشیم و او را تنها نگذاریم...

دلخوری خاتمی نباید باعث یاس او شود.چرا که از او یاد گرفته ایم که "در عاشقی گریز نباشد زساز و سوز /استاده ام چو شمع مترسان ز آتشم"

 چاب شده در هفته نامه عصر ظهور

سه شنبه 9 بهمن ماه سال 1386
اصلاح طلبی ؛هدف نه شعار
 
هنوز چند صباحی به برگزاری انتخابات مجلس شورای اسلامی مانده این سوال در اذهان عمومی شکل می گیرد که "اصلاح طلبی" چیست؟آیا اصلاح طلبی یک شعار است برای جمع آوری رای.یا یک هدف است برای سربلندی ایران.امروز شاید این وآنی باشند که در سودای کرسی های دلفریب مجلس در میان جماعت اصلاح طلب ؛اصلاح طلب باشند و در میان جماعت اصولگرا ؛اصولگرا.اصلاح طلبی اما نه به "بیان"است که عملی باید تا کسی را بتوان در زمره اصلاح طلبان دانست.

اما اصلاحات چیست؟ملت مبارز ایران در صد ساله گذشته و در اوج مبارزات خویش همواره خواستار برقراری آزادی،عدالت،حق حاکمیت مردم و... بوده اند.و در این راه پر فراز و نشیب چه رگها که در حمام فین کاشان زده نشد و چه پوست ها که از کله آزادی خواهان کنده نشد و چه حبس ها و تبعیدها به پیش قراولان آزادی وعدالت خواهان تحمیل نشد.

از بیش از 100 سال پیش تا به امروز مردم ایران 4 دوره حساس 1-انقلاب مشروطه2-جنبش مصدق3-انقلاب اسلامی4-جنبش دوم خرداد را پشت سر گذارده اند که فصل مشترک همه این جنبش ها و انقلاب ها تحقق "حاکمیت مردم"بوده است.

محوری ترین شعار مردم ایران در انقلاب اسلامی شعار استقلال،آزدای،جمهوری اسلامی است بود.شرایط پس از انقلاب اسلامی و همزمانی توطئه های داخلی با حمله دشمن خارجی اگرچه توانست این "جمهوری اسلامی" تازه رسته از دام استبداد را با "استقلال" همراه سازد اما شرایط ناشی از جنگ تحمیلی بسط وتقویت "آزادی"را با بحران مواجه ساخت.با پایان پذیرفتن جنگ و آغاز دوران سازندگی و لزوم بازسازی خرابی های به بار آمده "آزادی"بار دیگر مجال حضور یافت.با پایان دوره ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی و آماده شدن فضای سیاسی کشور برای انتخابات ریاست جمهوری این بار سید محمد خاتمی که با حذف گسترده نیروهای خط امام در مجلس چهارم او نیز از وزارت ارشاد استعفا داد وارد صحنه انتخابات شد.

تاکید خاتمی از ابتدای ورود خود به صحنه انتخابات "قانون گرایی"،"گسترش آزادی بیان"،"آزادی حق انتخاب شدن وانتخاب کردن"،"احترام به حقوق شهروندان" و... مبنای شعارهای وی قرار گرفت و این همان "آزادی" نهفته در دل شعارهای ابتدای انقلاب بود.از این رو خاتمی و همراهان او با تاکید بر حفظ اصالت نظام و قانون اساسی خواستار انجام اصلاحاتی در امور سیاسی،اجتماعی،فرهنگی واقتصادی شدند که برپایه آن زمینه توسعه همه جانبه کشور و رشد و بالندگی نظام جمهوری اسلامی فراهم می شد.

این فراز حساس از تاریخ معاصر ایران به تقویت جنبش اصلاح طلبی مردم ایران انجامید و مردم ایران در انتخابات سال 80 علاوه بر انتخاب مجدد خاتمی به شعار "اصلاحات آری" برای به نتیجه رسیدن این آرمان رای مثبت دادند.جنبش اصلاح خواهی مردم ایران که ریشه در اعماق تاریخ و فرزند انقلاب اسلامی است اما از منظر رقبا تعریفی دیگر یافت که این نوشتار مجال پرداختن به آن را ندارد.

اما آنچه مهم است علی رغم تمام فراز و نشیب هایی که جنبش اصلاحات در طول سالیان گذشته با آن مواجه بوده است اما هنوز می توان صدای ضربان قلب آن را از اعماق وجود ملت ایران شنید.شاهد این مدعا نیز عزم جزم مخالفان اصلاحات در دولت ومجلس و رسانه های وابسته به آنها برای زمینگیر کردن این جریان است.جریانی که علی رغم شکست در انتخابات های گذشته هنوز توان مقابله با بحرانهای موجود را دارد و در قبال برخی رفتارها حرفی برای گفت.

اما آنانکه می خواهند به این عرصه پای گذارند باید تکلیف روشنی با اصول اصلاحات داشته باشند.

حرکت در درون قانون اساسی،لزوم برخورداری آحاد جامعه از حق انتخاب کردن و انتخاب شدن،حق انتشار نشریه،حق تشکیل حزب و جمعیت و....،حفظ کرامت انسانی،قانون گرایی ،تقویت نهادهای مدرن مردمی،پذیرش سخن مخالف،آزادی مبتنی بر قانون اقلیت و... از جمله مولفه های یک نامزد اصلاح طلب مجلس است که در کارنامه وی دفاع از این مسائل به چشم بخورد.

آنها که خود را اصلاح طلب می دانند باید با درک شرایط حساس کنونی و درس آموزی از گذشته که نشان داد تفرقه و تکروی مهمترین عامل شکست است با همگرایی و همراهی با ائتلاف اصلاح طلبان همراه سازند.زیرا جریان عمومی اصلاحات هر کس که با هر نیتی عامل شکست نیروهای معرفی شده از سوی ستاد ائتلاف اصلاح طلبان باشد را نمی بخشد.

امروز جامعه ایران گرفتار مشکلات فراوانی است. در عرصه سیاسی کشور دچار بحران های فراوانی است.تغییر و چرخش آرام قدرت تنها راه برای فائق آمدن بر این مشکلات است.امروز عملکرد و کارنامه درخشان اصلاح طلبان روبروی مردم ایران است و آنها می توانند با انتخابی آگاهانه و فرستادن نمایندگانی اثر بخش و شجاع که توسط ستاد ائتلاف اصلاح طلبان معرفی خواهند شاهد برون رفت از مشکلات موجود باشند.

هفته نامه مهر کرمان

سه شنبه 25 دی ماه سال 1386
نگاهی به اظهارات استاندار کرمان

در این میان اما اظهارات استاندار کرمان که خاتمی را «شخصیت غیر رسمی» دانسته و اعلام کرده است که مسئولان استان وظیفه نداشتند امنیت وی را تامین کنند، از چند لحاظ قابل تامل است :

-1 بر خلاف نظر استاندار کرمان که اظهارداشته هیچ قانونی برای حفاظت از آقای خاتمی وجود ندارد ، باید متذکر شد که براساس مصوبه شورای عالی امنیت ملی مسئولان موظف به تامین امنیت سید محمد خاتمی هستند.بر همین اساس است که علی رغم میل آقای خاتمی ایشان هنوز از محافظ شخصی ورده حفاظتی خاص بهره مند هستند.

-2 اشاره شده است که شورای تامین تنها برای شخصیت های دولتی تشکیل جلسه می دهد.ابتدا باید دید وظیفه شورای تامین چیست؟منطقا به نظر می رسد که وظیفه این شورا هماهنگی به منظور ایجاد بسترهای مناسب در جهت حفاظت از جان ومال وناموس مردم است که البته از وظایف ذاتی دولت به شمار می رود.این شورا در حقیقت وظیفه دارد نه تنها امنیت خاتمی و یا احمدی نژاد و... بلکه امنیت تک تک افراد جامعه را  تامین کند .حال با این وجود باید از آقای رئوفی سوال کرد در حالیکه دولت موظف به ایجاد امنیت برای همه شهروندان است آیا امنیت سفر خاتمی به کرمان بر عهده دولت نبوده است؟از سوی دیگر هنگامی که برای یک موضوع ساده مانند بازی تیم فوتبال مس با فلان تیم شورای تامین تشکیل می شود اما برای سفر خاتمی خیر؟

3-حتی در فرضی دیگر چنانچه سید محمد خاتمی از رده حفاظتی برخوردار نباشد آیا نمی بایست امنیت وی ،شرکت کنندگان در مراسم و... تامین شود؟

بر اساس نظر آقای استاندار خیر چنین اتفاقی نباید روی دهد.اما قانون چیز دیگری می گوید.

دستورالعمل تفویض اختیارات وزارت کشور به استانداران در خصوص صدور مجوز برگزاری تجمعات پس از ذکر مقدمات تصریح می کند : "مراتب موافقت یا مخالفت با تجمعات درخواستی به طور همزمان به اطلاع فرمانداری و ناحیه انتظامی مربوط می رسد و از طریق ناحیه انتظامی و فرمانداری بلافاصله موضوع به منطقه انتظامی مربوط ابلاغ می گردد . بدیهی است نیروی انتظامی مسئول و موظف است نسبت به تامین امنیت تجمع اقدام نماید ."

در حالی که براساس اسناد موجود به منظور سخنرانی آقای خاتمی در کرمان از مدتها پیش رایزنی هایی صورت گرفته بود و مراتب کتبا به مسئولان ذیربط اعلام وتقاضای صدور مجوزشده بود و پس از موافقت فرمانداری کرمان  این موضوع باطلاع نهاد متولی سالن تلاش نیز رسید.

بر این مبنا ستاد برگزاری مراسم سخنرانی خاتمی تمام راههای قانونی را طی کرده است و تمام مکاتبات را به انجام رسانده و براساس قانون پس از تائید مرجع رسیدگی کننده بایستی امنیت مراسم توسط نیروی انتظامی تامین شود که چنین نیز شد.

4- با روی کار آمدن دولت جدید و تغییر مدیریت استان در یک حرکت قابل تامل ورودی استانداری کرمان مجهز به گیت بازرسی از مراجعان شد.

بر همین اساس می توان این سوال را طرح کرد که چرا برای تامین امنیت مسئولان استان، استانداری  خود را موظف به بازرسی بدنی از مراجعان می داند اما برای حفظ یک چهره برجسته ملی و بین المللی تامین امنیت ایشان را وظیفه خود نمی داند؟

5-همزمان با سفر سید محمد خاتمی به کرمان، خانم بی نظیر بوتو نخست وزیر سابق پاکستان به دست تروریست ها به قتل رسید.ترور این چهره سیاسی مخالف دولت در پاکستان موجی از تنش های امنیتی را در این کشور دامن زد و این سوال را مطرح کرد که اگر خدای ناکرده چهره ی ارزشمند و روشنگر و روشن نگری مانند خاتمی هدف گلوله تروریست هایی قرار گیرد که با رشد و پویایی این نظام مخالف اند در آن هنگام چه کسی مسئول است؟چه کسی پاسخگوی موج فراوان اعتراضات هواداران خانمی خواهد بود؟در آن زمان چه کسی می تواند امنیت و آرامش را به کشور بازگرداند؟آیا طرفداران خاتمی ساکت می نشینند تا مسئولان تروریست ها را دستگیر نمایند.

بر همین اساس است که با اندکی تامل میتوان دریافت که فلسفه حفاظت وتامین امنیت شخصیت های برجسته نه فقط حفظ جان آنها که به جهت جلو گیری از بروز خدشه به نظام جمهوری اسلامی است.این موضوعی نیست که گرایش های سیاسی را بتوان در آن دخیل نمود.

6-مطرح شده است که ایشان چهره "رسمی"نیست. اگر این موضوع را بپذیریم  آیا می توانیم بپذیریم که در مواقع بحرانی و حساس کسی جز همین چهره های به زعم آقایان غیر رسمی نمی تواند گره از کار این ملک و دیار بگشاید.؟به عنوان مثال در جریان بمب گذاری افراطیون در حرم ائمه اطهار مراجع تقلید به ایشان ماموریت دادند تا با رایزنی بین المللی از این موضوع جلو گیری کند.چگونه است چانه زنی های بزرگ بین المللی باید توسط خاتمی گشوده شود اما هنگامیکه قصد ابلاغ سلام رهبری به مردم را دارد  تامین امنیت وی بر عهده مسئولان نباشد؟

7-همه ما شاهد بودیم که از زمان ورود آقای خاتمی با همکاری برادران دلسوز امنیتی و انتظامی امنیت سفر ایشان تامین شد.این موضوع صورت نمی گرفت مگر با دستور مقامات استان یا شهرستان. قطعا نمیتوان گفت که نیروهای غیبی برای حفاظت از خاتمی به صحنه آمدند!  با این وجود وعلی رغم اظهارات دکتر رئوفی نژاد که بیشتر مصرف تبلیغاتی و رسانه ای به منظور بی اهمیت جلوه دادن سفر خاتمی دارد، امنیت وی  بر اساس وظیفه محوله تامین شد و در هنگام حضور ایشان در کرمان هیچ گونه مسئله ای پیش نیامد و این نشان دهنده آن است که علی رغم مخالفت های فراوان، خاتمی شخصیتی نیست که بتوان او را نادیده گرفت!

 

منتشر شده در هفته نامه مهر کرمان

پنجشنبه 8 آذر ماه سال 1386
نگرانی اصولگرایان از اتحاد مردم و نخبگان

 غلامرضا کرمی نماینده کرمان و عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس هفتم چندی پیش در همایش تجلیل از مجریان بسیج سازندگی استان کرمان در اظهاراتی که بعید به نظر می‌رسد تحلیل شخص ایشان باشد با اشاره به علت فروپاشی شوروی سابق گفت: «در آن زمان با استفاده از اهرم رسانه، نخبگان و روشنفکران جامعه توانستند شوروی را از بین ببرند» بر اساس آنچه که سایت «کرمان ما» منتشر کرده است وی اضافه کرده است: «امروز هم دشمنان می‌خواهند الگوی فروپاشی شوروی را بر کشورهای اسلامی به ویژه ایران پیاده کنند.»

از آن جا که تحلیل این نماینده اصولگرای مجلس هفتم دارای نکات حائز اهمیت می‌باشد به صورت خلاصه مورد ارزیابی قرار می‌گیرد.

1 ـ سخن نخست آن که این سخنان ریشه در تحلیلی دارد که جریان راست پس از روی کار آمدن سیدمحمد خاتمی در دوم خرداد 76 و شعار بنیادین وی یعنی «اصلاحات» ارائه داد و قصد داشت با تشابه سازی «اصلاحات خاتمی» با اصلاحات «میخائیل گور با چف» که در نهایت به فروپاشی شوروی منجر شد پروژه «اصلاحات» خاتمی را عامل فروپاشی نظام جمهوری اسلامی تلقی کند. در عین حال اگرچه با پایان کار دولت سید محمد خاتمی خطا بودن این تحلیل آشکار شد؛ اما امروز و در آستانه انتخابات مجلس هشتم شاهد بازسازی هدفمند این تحلیل در میان گروهی از اصولگرایان هستیم.

2 ـ از سوی دیگر به نظر می‌رسد که تحلیل ارائه شده توسط این نماینده مجلس در تناقض آشکار با اندیشه های بنیانگذار جمهوری اسلامی «ره» قرار دارد؛ چرا که بر خلاف اظهارات آقای کرمی که استفاده از «اهرم رسانه، نخبگان و روشنفکران» را عامل از بین رفتن شوروی می‌داند، حضرت امام (ره)در نامه تاریخی خود به گورباچف ضمن هشدار به وی و پیش بینی فروپاشی شوروی، مشکل اصلی را در مکتب مادی و الحادی حاکم بر آنجا و عدم اعتقاد واقعی به خداوند متعال عنوان می کند « جناب آقای گورباچف، باید به حقیقت رو آورد. مشکل اصلی کشور شما مسئله مالکیت و اقتصاد و آزادی نیست. مشکل شما عدم اعتقاد واقعی به خداست. همان مشکلی که غرب را هم به ابتذال و بن‌بست کشیده و یا خواهند کشید. مشکل اصلی شما مبارزه طولانی و بیهوده با خدا و مبدأ هستی و آفرینش است.»(1) و به طور شفاف اعلام می‌کنند که: «مارکسیم جوابگوی هیچ نیازی از نیازهای واقعی انسان نیست؛ چرا که مکتبی است مادی و با مادیت نمی توان بشریت را از بحران عدم اعتقاد به معنویت که اساسی ترین درد جامعه بشری در غرب و شرق است، به در آورد».(2)

نامه امام در شرایطی منتشر شد که اتحاد جماهیر شوروی هنوز به عنوان یک مجموعه برقرار بود، جنگ سرد خاتمه نیافته بود و دیوار برلین به عنوان نماد جدایی شرق و غرب فرو نریخته بود، با این حال رهبر انقلاب اسلامی ایران به گورباچف هشداری شدید داد: «برای همه روشن است که از این پس کمونیسم را باید در موزه‌های تاریخی سیاسی جهان جستجو کرد.»

بدیهی است بر اساس آنچه که بیان شد سبب و عامل فروپاشی شوروی، بیش از آنکه معلول دخالت «اهرم رسانه، نخبگان و روشنفکران» باشد، زمینه‌ها و علل فروپاشی بلوک شرق را باید در مکتب مادی کمونیسم جستجو کرد و این همان نکته‌ای است که در تحلیل امام به خوبی آشکار است.

از سویی دیگر اگر چه کرمی به مولفه ها و شرایط فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی حاکم بر مقایسه خود اشاره نکرده است اما طبیعی است که موقعیت کنونی ایران به مراتب با شوروی سالهای آغازین دهه 90 تفاوت‌های بی‌شماری دارد و در حقیقت «الگوی فروپاشی شوروی» نمی‌تواند در ایران کاربرد داشته باشد.کما اینکه بسیاری از تحلیل گران اصولگرا بر این عقیده اند که ایده انقلاب مخلمین در ایران نظیر آنچه در برخی کشورهای استقلال یافته شوروی سابق روی داد امکان پذیر نیست.

3- بسیاری از تحلیل گران مسائل سیاسی بر این عقیده‌اند که رخداد سوم تیر و روی کار آمدن محمود احمدی ‌نژاد معلول شکاف میان نخبگان و توده‌ها می‌باشد. به طوری که در دوره دوم انتخابات سال 84، هنگامی که اغلب روشنفکران، نخبگان، فعالان مدنی و سیاسی به حمایت از هاشمی برخاستند؛ توده ها به دلیل شعارهای جذاب و پوپولیستی احمدی نژاد به حمایت از وی برخواستند و این شکاف باعث شد تا راه توده‌ها و نخبه ها از یکدیگر جدا شود.

اما امروز و با پایان دومین سال فعالیت دولت نهم و افزایش فشارهای اقتصادی و اجتماعی که اینک در سطوح فرو دست جامعه به وضوح قابل لمس است؛ شکاف توده و نخبه در حال پر شدن است.

به بیان دیگر با افزایش انتقادات بدنه اجتماعی کشور و همراهی آنها با «رسانه های منتقد، نخبگان و روشنفکران» شاید بتوان به این نتیجه دست یافت که امروز اصولگرایان مستقر در دولت و مجلس همگرایی توده ها و نخبگان را در آستانه هشتمین دوره انتخابات مجلس به مصلحت خود نمی‌بینند و بر همین اساس است که با هشدار دادن درباره «رسانه، نخبگان و روشنفکران» و ایجاد جو بدبینی به این مجموعه در میان توده ها سعی در تعمیق شکاف میان توده‌ها و نخبگان دارند تا از این طریق از گردنه ی سخت و طاقت فرسای مجلس هشتم به راحتی عبور کنند.

1 و 2 ) بخشی از نامه تاریخی امام(ره) به گورباچف در مورخ 11/10/67

منبع:هفته نامه عصر ظهور

   1      2    >>