اظهارات جناب آقای دکتر احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا مبنی بر وجود آزادی در کشور آنقدر برایم جالب بود که علی رغم میل قبلی ام مجبورم زوایای تاریک برگزاری دومین همایش نسیم اتحاد را نقل کنم .
مدتی پیش به اتفاق دوستان قصد داشتیم همایشی تحت عنوان نسیم اتحاد برگزار کنیم.همایشی که در آن همه تفکرات موجود در جبهه اصلاحات را کنار هم بنشانیم و تعدادی از آنها برای مردم سخنرانی کنند.
تقاضایی نوشتیم و من مامور شدم آنرا به فرمانداری ببریم ،یکی از مسئولان فرمانداری که خیلی با ذره بین سیاسی، مسائل را نمی دید نامه ای نوشت به اداره کل سیاسی استانداری و نامه را به من سپرد تا آنرا برای امضا به اتاق فرماندار ببرم.مدتی طول کشید وقتی جواب نامه آمد دیدم جناب فرماندار به شدت از این موضوع برآشفته اند وشدیدا ابراز مخالفت فرموده اند!
ابتدا نا امید شدم اما تصمیم گرفتم بدون اینکه توجهی به این نامه شود تقاضای دیگری تنظیم کنیم و راسا تقدیم استانداری نمایم .
البته زمان سخنرانی که چهارم خرداد بود و سخنرانان که در ابتدا آقایان دکتر رضا خاتمی،دکتر یدالله اسلامی و آقای مرعشی بودند دوستان فرمانداری را نگران کرده بود.
درخواست مان را به استانداری سپردیم پس از مدتی که با دفع الوقت و امروز فردای مسئولان مواجه شدیم مصمم شدیم به اتفاق یکی از دوستان به دیدار سردار حسین فتاحی برویم که پس از انتخابات از لشگر 41 به استانداری تشریف آورده بودند!چند دقیقه ای در کنار چندین ساعت دیگر در سالن انتظار منتظر شدیم تا بالاخره دیدیم سردار تشریف آوردند وقتی موضوع را با ایشان در میان گذاشتیم با عصبانیتی که خاطره بدی از ایشان در ذهنم را ایجاد کرد گفت:دوم خرداد؟دوم خرداد تمام شد!و...
خیلی برای ما سنگین بود.امر برای سرادر مشتبه شده بود تصور فرموده بودند من سرباز ایشان هستم.که البته چنین برخوردی با سرباز هم شرم آور است.در عین حال سعی نکردیم از موضع خودمان کوتاه بیائیم.در این گونه موارد سعی می کردیم به قانون استناد کنیم.دوست وبرادر عزیزم آقای سلطانی به آقای فتاحی گفت ما این مراسم را در یک منزل شخصی برگزار می کنیم.که در این لحظه سردار با عصابنیتی فزون تر اعلام کرد :باید تبعات این کارتان را در نظر بگیریم که آقای سلطانی اعلام کرد شما غصه ما را نخورید تبعاتش را هم می پردازیم.
وقتی که از استانداری برگشتم یکی از سخنرانان با من تماس گرفت و گفت قرار شده یکی از مسئولان دولت سابق با معاون سیاسی استاندار رایزنی کند که البته این اتفاق افتاد و با پافشاری دوستان استانداری با برگزاری این مراسم موافقت کردند.
البته در این بین بیانیه ای نیز منتشر کردیم و به این موضوع اعتراض کردیم.
روزی که برای نهایی شدن موضوع به اتاق سردار رفتم با روی گشاده از ما استقبال کرد البته طعنه و کنایه های فروانی بر زبانش جاری شد که اگرپای منافع جمعی در میان نبود از خجالت ایشان در می آمدم!
بگذریم آقای فتاحی با یک لحنی که مثلا ما بر سر ما محنت گذاشتند واجازه برگزاری مراسم را داده گفت: به آقای آرمین ویدالله اسلامی بگوئید "تند" صحبت نکنند!
من هم گفتم :من....؟من به آقای آرمین بگویم چه جوری صحبت کند؟! آقای اسلامی و آرمین زمانی که برخی از سینه چاکان ولایت معلوم نبود کجا بودند برای استقرار نظام تلاش می کردند.حالا به آنها بگویم چگونه حرف بزنند.شما بهتر است قصاص قبل از جنایت نفرمائید.هم ما که این طرف میز هستیم و هم شما که آن طرف ،قانون بین ما حکم می کند.
وی که گویا خیلی از سخنان من ناراحت شده بود گفت:کشور نا امن است ممکن است برخی عناصر تروریست به خودشان بمب ببندد و بیایند جلسه شما را منفجر کنند !فردا نگوئید راستی ها بودند!خیلی تعجب کردم و گفتم:پس نیروهای امنیتی شما چکار می کنند؟اگر اینقدر اوضاع خراب است چرا در تیترهای سفارشی برخی نشریات می گوئید کرمان از نظر امنیت حرف ندارد!
از طرفی شما قرار است نیروی انتظامی را مامور برقراری امنیت جلسه کنید این توصیه ها را به آنها هم بکنید. ...
بهر حال اینها همه نشانه های آزادی است.دلم می خواست آقا احمدی نژاد را میدیدم و به او می گفتم و حدیث آزادی را برای او بازگو می کردم.
در دوره اصلاحات که رشد فزاینده آزادی در کشور همه را انگشت به دهن نگاه داشته بود فکر نمی کنم سید محمد خامی چنین ادعایی داشت که امروز در فضای امنیتی دولت "مهروز"آقای احمدی نژاد چنین مدعی است.