خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1387
یادداشت

 نگاهی به اساسنامه جدید خانه مطبوعات

 

چماق و هویج

 

گویا دولت "تابع خواه"نهم تنها به همسان سازی وزرای خو اکتفا نمی کند و قصد دارد در همه حوزه ها،همه آن بیندیشند و عمل کنند که دولت خواهان آن است.

شاید داستان رفت و آمدهای کابینه این روزها بیشتر به گوش برسد و برکناری پورمحمدی و دانش جعفری خبر داغ محافل و رسانه ها باشد. اما همه اینها دلیل نمی شود تا از اخبار ریز و درشت دیگری که در این طرف و آن طرف می گذرد بی توجه بود.

شاید بتوان تغییر وزرا را به توجیهاتی که این روزها می شنویم بپذیریم،می توانیم تغییر کابینه را برای هماهنگ سازی بیشتر بپنداریم و یا اینکه به سادگی بپذیریم که انفجار های شیراز ناشی از سهل انگاری بوده است و یا تلاش برای آزادی امام جمعه فهرج ادامه دارد و یا اینکه به ضرب و زور بمب های تبلیغاتی باورمان شود که استاندار کرمان می خواهد یقه گردن کلفت را بگیرد و یا اینکه سردار "ز"در زندان زنده است و خودکشی نکرده است و یا اینکه مراسم ازدواج پسر رئیس جمهور با دختر معاون وی در فضایی صمیمی برگزار شده است. همه این خبرها هم قابل باور هستند و همه به نوعی قابل پذیرش، اگرچه سخت.در این خبرها به نوعی اقناع مخاطب به چشم می خورد. اما برخی خبر ها هستند که نه قابل پذیرش هستند و شاید گوینده آن هم نتواند  برای آن فلسفه ای فراهم آورد و توجیهی سرهم کند.

یکی از این خبر ها این بود(در خبرها آمده بود):مدیرکل مطبوعات داخلی اعلام کرد:خانه های مطبوعات چنانچه بخواهند از کمک های دولتی بهره مند شوند بایستی اساسنامه تدوین شده در وزارت ارشاد را بپذیرند.وی البته اضافه کرده است:البته خانه های مطبوعات می توانند این اساسنامه را نپذیرند که در این صورت کمک ها دولتی به این نهاد قطع می شود.(خبرگزاری ها-نقل به مضمون)این موضوع البته در سخنان مدیرکل فرهنگ وارشاد استان کرمان که در دیدار با اعضای شورای مرکزی خانه نیز آمده است : وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی رویکرد مثبتی نسبت به خانه های مطبوعات استانها دارد و با تدوین اساسنامه جدید که تفاوت چندانی هم با اساسنامه های فعلی ندارد کمکهای بیشتری در اختیار این نهاد صنفی قرار خواهد داد.(منبع:خبرگزاری ایسنا منطقه کویر)

تامل و توجه ویژه به متن اظهارات این دو مقام در وزارت ارشاد نشان از آن دارد که دولت به همین خانه های مطبوعاتی که تنها نهاد صنفی روزنامه نگاران در استانها به شمار می روند نیز چشم دوخته است.

گرو کشی وزارت ارشاد برای همه کسانی که در این عرصه فعالیت می کنند محل ابهام است.چرا دولت قصد دارد آن اساسنامه ای در خانه های مطبوعات مورد استفاده باشد که خود تدوین کرده است.به راستی مفهوم استقلال در کجای این داستان قابل دست رسی است. این کمترین حق اعضای یک تشکل است که اساسنامه آن را خود تهیه کنند.در یک مشابه سازی عامیانه اگر "اساسنامه" یک "نهاد صنفی" را معادل "قانون اساسی"یک کشور بدانیم بهتر می توانیم به اهمیت این مضوع پی ببریم. به آن می ماند که سازمان ملل به کشوری بگوید چنانچه بخواهی تورا به رسمیت بشناسیم باید این قانون اساسی که ما به تو می دهیم اجرا کنی؟!

آیا چنین کشوری پیدا می شود که مهمترین کانون استقلال خود را تقدیم نهادی کند که مثلا اهداف دیگری دارد.

موضوع  قابل تامل دیگر که در قالب پرسش موضوعیت پیدا می کند این است که اگر به گفته مدیر کل ارشاد این اساسنامه " تفاوت چندانی هم با اساسنامه های فعلی ندارد"چرا اصراری وجود دارد که بایستی اساسنامه وزارت ارشاد ملاک عمل قرار بگیرد.به راستی چه بندی در اساسنامه جدید - که نگارنده از محتوای آن آگاه نیست – وجود دارد که دولت عزم خود را برای اجرای آن جزم کرده است وبا کدامین هدف پنهان این حرکت صورت می گیرد؟

داستان نهادهای مدنی در جامعه امروز ایران داستان غم انگیزی شده است.نهادهای صنفی که براساس فلسفه وجودی می بایستی مستقل از دولت باشند آنقدر تحت فشارهای ارضی و سمائی قرار دارند که بهتر است به نهادهایی در درون دولت تبدیل شوند تا ارزش "غیر دولتی"بودن به تاراج نرود.

خانه های مطبوعات که نقش ویژه آنها در تعامل با اهالی مطبوعات از شاخصه های آن به شمار می رود و کارکرد آن ایجاد تعامل دو سویه با دولت و مطبوعات است با همه تنگناها و گرفتاری ها و دغدغه ها بازهم توان تاثیر گذاری بر مناسبات صنفی را داراست.اما آنچه هنوز مبهم است و نیازمند پرسش و پاسخ اتخاذ سیاست تطمیع و تهدید از سوی وزارت ارشاد است که بحث گسترده تری را می طلبد.

خانه مطبوعات به درستی این روزها با مشکل کمبود منابع مالی مواجه است اما این موضوع اصلا نمی تواند دلیلی برای آن شود که این نهاد نان خود را از زیر بالش وزارت ارشاد بردارد.

اهمیت و موثر بودن این نهاد نوپا به غیر دولتی بودن است و الا اگر ارشاد توان و اراده برای اعطای کمک به اهالی مطبوعات داشت می شد آن را در موارد دیگری مشاهده کرد.

باید به این موضوع اهمیت داد که شکل گیری نهادهای پویا و مانا در عرصه اجتماعی و فرهنگی دوری و حفظ استقلال از دولت است. چه آن دولت دولت خاتمی باشد با شعار جامعه مدنی و چه دولت محمود احمدی نژاد با شعار ریشه کنی فقر.

پی نوشت:

1-این یادداشت 2 هفته توی صف بام کویر بود تا چاپ شد.از دوستان بام سپاسگذارم.

2-سطوری که برجسته شده اند در این هفته نامه به چاپ نرسیده است.

چهارشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1387
یادداشت
 
تحلیلی بر وضعیت اصلاح طلبان و انتخابات آینده ریاست جمهوری
 
جنبش ملی خاتمی خواهی

 سه سال پس از روی کار آمدن دولت نهم اصلاح طلبانی که خود را برای انتخابات آتی ریاست جمهوری آماده می کنند با یک پرسش مواجه هستند که چه کسی می تواند قطار اصلاحات را در یک مسیر مشخص قرار دهد.

خاتمی در سفر به کرمان/تالار تلاش

این پرسش مدتهاست که ذهن بسیاری از فعالان سیاسی را به خود معطوف کرده است.
اگرچه گزینه های اصلاح طلب برای حضور در این عرصه فراوانند اما بدون شک مطمئن ترین آنها کسی نیست جز سید محمد خاتمی.

باید پذیرفت چنانچه اصلاحات بخواهد در انتخابات آتی به پیروزی دست یابد متاسفانه و در عین حال خوشبختانه گزینه ای جز خاتمی ندارد.

اما چرا تاسف؟

جنبش اصلاحات به عنوان یک جنبش اصیل و پویا از دردهایی رنج می برد که تا آنها درمان نشوند نمی توان به چیزی امیدوار بود.
پیروزی های مقطعی که نتیجه آن قابل حفظ شدن نیست نمی تواند اصلاحات را در رسیدن به اهداف خود یاری دهد.

باید پذیرفت که انتخابات در ایران بیش از آنکه وابسته به احزاب باشد وابسته به اشخاص است.
این اشخاص هستند که با بهره گیری از توان فردی می توانند با حضور خود در عرصه رقابت احزاب را با خود همراه سازند.

این ضعف البته چندان هم دامن اصلاح طلبان را نگرفته است که اگر چنین بود علی لاریجانی در سال 84 با حمایت جبهه پیروان امام و رهبری الان رئیس جمهور ایران بود.

در کشوری که حزب گریزی و حزب ستیزی ارزش شده است احزاب تنها می توانند نقش سازماندهی و پشتیبانی یک نامزد را ایفا کنند اما نمی توانند خود هم نامزد اختصاصی داشته باشند هم برای او برنامه ریزی کنند.احزاب در ارائه برنامه و تسهیل روند رقابت نقش عمده و به سزایی دارند اما تا در پس چهره ای محبوب پناه نگیرند نمی توانند پیروز میدان باشند.

از همین رو است که جریان اصلاحات پس از یک دوره باید دوباره به خاتمی روی آورد،اگرچه صرف روی آوردن به او یک ضعف نیست اما باید دانست که چهره ها توان اندکی دارند.اما باید به فکر چاره بود.نهادهای اصلاح طلب باید به این بیندیشند که شکست سال 84 به این دلیل بود که نه یک نفر مثل خاتمی داشتیم و نه یک مجموعه سازمان یافته قدرتمند.حل این مشکل باید اولین دستور کار اصلاح طلبان پس از انتخابات سال 88 باشد.

اما چه می توان کرد که جنبش اصلاحات اکنون یک ناجی بیش ندارد و او خاتمی است.

اما چرا خوشبختی؟

قطار اصلاحات اکنون در وضعیتی قرار گرفته است که نه مدعیانی که کوس جدایی می زنند توان نجات آن را دارند و نه کسانی که هنوز برادری خود را به اثبات نرسانیده و دنبال ارث و میراث هستند.
در شرایط موجود و با همه ضعف ها و اشکالات ،کسی جز خاتمی نمی تواند اجماع را به اصلاح طلبان ارزانی دهد.او تنها شخصیتی است که در صورت حضور راه را برای ایجاد شکاف در میان اصلاح طلبان خواهد بست و از بروز معضل "چند کاندیدایی" جلوگیری خواهد کرد.نامزدی خاتمی می تواند راه را برای تصمیمات پدر سالارانه که منجر به شکست جنبش می شود ببندد و جلوی سهم خواهی ها و ارائه مدل ها و تحلیل های سیاسی بی منطق ومبنا را بگیرد.

باید پذیرفت در شرایط موجود کسی جز خاتمی توان بسیج افکار عمومی ندارد.چهره های نو و بکر جریان اصلاحات با همه احترامی که دارا می باشند به دلیل نداشتن سازمان سیاسی و برخورداری از رسانه نمی توانند به درستی به جامعه معرفی شوند.اما خاتمی در این مورد یک استثنا است.او نیازی به معرفی برای جامعه ندارد .مردم با نام و چهره او آشنایی دارند و در باب توانمندی و اقتدار دولتش همین بس که در محافل خانوادگی و گعده های دوستانه بر این نکته تاکید می شود که با نفت 10 دلاری این همه مشکل نداشتیم که با نفت 110 دلاری داریم!

از این جهت می توان گفت که زمینه برای خاتمی آماده است. محافل خانوادگی به ستادهای خودجوش او مبدل شده اند.همه به مقایسه دوران او وضعیت فعلی می پردازند و اگرچه از برخی ضعف ها نیز گله دارند اما در مجموع او را برای جامعه مفید تر می دانند.

این موضوع یک شاخص مثبت است که هیچ کدام از نامزدهای بالقوه اصلاحات از آن بهره ای ندارند.

خاتمی 76 و خاتمی 88


خاتمی 88 اما تفاوت عمده ای با خاتمی 76 دارد.خاتمی در سال 76 چندان چهره ی مطرحی نبود اما اکنون نه تنها یک چهره ملی که در سطح جهان نیزاز او به نیکی یاد می شود.

او در سال 76 سابقه اداره دولت نداشت اما در سال 88 سابقه 8 سال اداره دولت در بدترین شرایط را دارد.با این تفاوت که پس از دوران ریاست جمهوری نیز ارتباط خود را با مردم و دنیا قطع نکرد.اگر در سفر به استانها از لزوم "نظارت مردم بر قدرت برای جلوگیری از فساد" گفت در مجامع بین المللی از ایران دفاع کرد و مشکل جهان را افراط گرایی دانست.

او پس از دوران ریاست جمهوری دو موسسه غیر دولتی ایجاد کرد که دو هدف را پیگیری کند.یکی موسسه "باران" برای جمع آوری ومستند سازی تجربیات دوران اصلاحات و دیگری موسسه بین المللی گفتگوی تمدنها برای پیگیری ایده ی بین المللی خود.

خاتمی کی می آید

اما به نظر می رسد برخی بی مهری ها خاتمی را دلگیر و غصه دار کرده است.او در کرمان هشدار داد که نگران رد صلاحیت های گسترده است.دیری نپائید که مشخص شد چرا او نگران است.حذف گسترده یاران خاتمی در انتخابات مجلس و شمارش آرای پر حرف و حدیث در تهران او را دلخور و یا شاید دلسرد کرده است.

اما این رسم روزگار است و شاید تاریخ دوباره تکرار شود.مگر نه آنکه رد صلاحیت از زمان درگذشت امام راحل(ره)همزاد انتخابات شده است.مگر نه آنکه در انتخابات مجالس چهارم وپنجم و هفتم نیز اصلاح طلبان رد صلاحیت شدند و مگر نه آنکه خاتمی زمانی رئیس جمهور شد که در انتخابات مجلس پنجم محافظه کاران عنان قدرت در دست داشتند.اینها همه جزیی از تاریخ ماست. اکنون نباید آنچه در انتخابات بر اصلاح طلبان رفت خاتمی را به انفعال بکشاند.

براین عقیده ام که خاتمی زمانی به عرصه پر تلاطم انتخابات قدم می گذارد که جنبش ملی "خاتمی خواهی" در ایران شکل بگیرد.همانگونه که ذکر شد این روزها می توان علامت هایی را از آغاز شکل گیری این جنبش در جامعه ملاحظه کرد.اما این همه کافی نیست.همه باید از او بخواهند.هنرمند،روزنامه نگار،بازاری،دانشجو،معلم،کارگر،سینماگر،تئاتریست و همه آنان که فضای موجود آنها را آزار می دهد.همه آنها که دلشان برای ایران می تپد.همه آنهایی که به فردایی بهتر می اندیشند.همه باید از خاتمی بخواهند.باید حجت را برای خاتمی تمام کرد و او را به صحنه آورد.آنگاه آستین همت بالا زد.هر کدام از ما باید یک ستاد انتخاباتی باشیم و او را تنها نگذاریم...

دلخوری خاتمی نباید باعث یاس او شود.چرا که از او یاد گرفته ایم که "در عاشقی گریز نباشد زساز و سوز /استاده ام چو شمع مترسان ز آتشم"

 چاب شده در هفته نامه عصر ظهور